خرید بک لینک
این روزا درگیر اینم که چطور میتونم خودم و افکار و اعمالم رو یکپارچه کنم!علایقم یه طرف دیگه میرنمن خودم یه طرف دیگه رو پیش گرفتماز طرفی کارایی که باید انجام بدم رو هم ول کردم و دور خودم دارم میچرخمنمیدونم چرا اصلا شبیه تصورات بچگیم نشدماز طرفی حس میکنم سنم خیلی رفته بالا و 24 ساله بودن واسه خیلی کارا رو انجام دادن دیرهاز طرفی میگم من خیلی سنم کمه و هنوز بی تجربهاز طرفی چهره ام تو هجده سالگی گیر کردهافکار به بلوغ شونزده سالگیه یا نه چهارده سالگیهچون هنوز همون درگیری ذهنی ها رو دارم! و مثه همسن و سالام نیستم!از طرفی سنم هی میره بالاهعیچی میگم!؟♥ نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان ۱۴۰۲ ساعت 0:2 توسط زهراموسوی :

برچسب: نویسنده: مهدی شریفی تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 14:33

رییسم از وقتی که فهمیده بود مینویسمازم خواست که براش ایده کلیپ طنز اینستاگرام بنویسم و بهم گفت که خیلی ها از این کار پول درمیارنو بهم پیشنهاد داد که منم بنویسم.خلاصه من پشت گوش مینداختم و فکر میکردم مثه قبل نمیتونم طنز بنویسم.و بلاخره بعد کلی کلنجار رفتن و برگشت به داده های قبلی و اعتماد به مغز قشنگمتونستم تو بیست دقیقه بنویسم!باور نمیشه! امیدوارم حالا واقعا حمایت کنه و من بتونم هم رشد کنم هم درآمد جدا داشته باشم♥ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۲ ساعت 23:52 توسط زهراموسوی :

برچسب: نویسنده: مهدی شریفی تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 14:33

صفحه بندی