این روزا درگیر اینم که چطور میتونم خودم و افکار و اعمالم رو یکپارچه کنم!علایقم یه طرف دیگه میرنمن خودم یه طرف دیگه رو پیش گرفتماز طرفی کارایی که باید انجام بدم رو هم ول کردم و دور خودم دارم میچرخمنمیدونم چرا اصلا شبیه تصورات بچگیم نشدماز طرفی حس میکنم سنم خیلی رفته بالا و 24 ساله بودن واسه خیلی کارا رو انجام دادن دیرهاز طرفی میگم من خیلی سنم کمه و هنوز بی تجربهاز طرفی چهره ام تو هجده سالگی گیر کردهافکار به بلوغ شونزده سالگیه یا نه چهارده سالگیهچون هنوز همون درگیری ذهنی ها رو دارم! و مثه همسن و سالام نیستم!از طرفی سنم هی میره بالاهعیچی میگم!؟♥ نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان ۱۴۰۲ ساعت 0:2 توسط زهراموسوی
:
برچسب:
نویسنده: مهدی شریفی
برچسب:
نویسنده: مهدی شریفی